boxheader برگ نخست  | تماشا خانه  | نگارخانه  | بايگاني پژوهش ها و نوشتارها  | واپسين ديدگاه هاي رسيده  | مرام نامه  | درباره ما  | همکاري با ما  | تبليغات boxheader
 
boxheader فهرست boxheader
   
     
 
 
boxheader بازمانده گذشتگان boxheader
   

 

کربلایی آقا حسن کوچکی نیاسری

در وصف حال کربلایی آقا حسن کوچکی نیاسری

کربلایی آقا حسن کوچکی نیاسری در سال ۱۲۷۱ هجری شمسی در نیاسر کاشان در خانواده متدین و مذهبی چشم به جهان گشود وی در اواخر قرن دوازدهم هجری شمسی به علت بروز قحطی در منطقه و نبود درآمد کافی به همراه مادر – همسر و برادر کوچکترشان ملاعلیرضا  به مقصد شهرستان خمین هجرت نمودند .مدت کوتاهی را در شهر خمین اقامت نمودند سپس به دعوت بزرگان روستای لیلیان که وی را فردی با سواد و وارسته و ملبس به عبا و امامه دیدند  به لیلیان دعوت نمودند و چند سالی به امور مذهبی و ارشاد مردم لیلیان پرداختند .به گفته اهالی روستا کربلایی آقا حسن در مدت اقامتشان در لیلیان به فعالیتهای مذهبی همچون آموزش نماز – قران – برگزاری مجالس روضه و عزاداری برای ائمه اطهار بویژه حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) پرداختند دیری نگذشت که اوصاف ایشان از جمله صدای قراء و کم نظیری که داشتند مورد توجه مردم منطقه قرار گرفت لذا مالکین روستای خان آباد که از نفوذ و قدرت خاصی برخوردار بودند قاصدی را برای دعوت ایشان به روستای خان آباد فرستادند که مردم لیلیان با آن مخالفت کردند لذا اهالی خان آباد شبانه ایشان را به روستای خان آباد منتقل کردند . پس از اقامت ایشان در روستای خان آباد مورد احترام خاصی قرار گرفتند و به جهت ایمان و اخلاق خاص ایشان خوانین منطقه نیز به ایشان احترام خاصی قائل میشدند به صورتی که در اختلافات موجود بین ارباب و رعیت نقش داور را ایفا می نمودند تا جایی که تمام امور کشاورزان به ایشان سپرده شد . کربلایی آقا حسن هر شب بعد از اقامه نماز شب حتی در سردترین شبهای زمستان به پشت بام منزل می رفتند و مناجات شبانه و  دعاهای سحر را با صدای دلنشین قرائت میکردند.ایشان به مهمان نوازی نیز شهره بودند به صورتی که هر موقع به مسافری که در راه مانده بود برخورد میکردند او را به منزل برده و پذیرایی میکردند و به گفته اهالی بعضی از این مسافران تا یک ماه هم در منزل ایشان ماندگار میشدند . صداقت و امانتداری ایشان به نحوی بود که گذشته از مردم روستای خان آباد اهالی روستا های اطراف نیز معاملات و قرارداد های خود را در حضور ایشان انجام میدادند و ایشان نیز کلیه این معاملات و نقل و انتقالات را در دفتری ثبت می نمودند تا به محض بروز مشکل به آن دفتر مراجعه کرده و مشکل را حل مینمودند . کربلایی آقا حسن در مهر ماه سال ۱۳۴۵ هجری شمسی دار فانی را وداع و به جهان باقی شتافتند . حاصل عمر کربلایی آقا حسن پنج فرزند است که سه فرزند ایشان  ذکور بوده که با برگزاری و اجرای هیئت های مذهبی و کمک به امور مساجد و کانون های فرهنگی هنری مساجد شهرستان خمین راه او را ادامه داده و می دهند .                                                     تهیه کننده : رضا کوچکی (کانون فرهنگی هنری شهید مطهری مسجد سیدالشهدا شهرستان خمین)


 مرحوم محمدعلی زارع

در وصف حال مرحوم حشمت الله زارع (محمدعلی زارع)

 

مرحوم زارع در سال ۱۳۲۵ در روستای خان آباد چشم به جهان گشود وی تحصیلات خود را تا کلاس شش ابتدایی ادامه داد و در همان  سنین جوانی شروع به کار در معادن مختلف (لکان – حسین آباد – راور دلیجان – راونج کرمان )نمود و در سن ۲۵ سالگی  همسر اختیار نموده و زندگی جدید خود را شروع کردند که حاصل این ازدواج ۴ پسر و ۵ دختر بود .

بعد از ازدواج در داخل روستا مغازه خار و بار فروشی دائر نموده و مشغول به انجام خدمت رسانی به مردم شدند و از همان طریق نیز امرار معاش می نمود . در زمان تشکیل شورا ها ایشان به عنوان اولین شورای روستا انتخاب شد که می توان به ارزنده ترین خدمات ایشان که در کارنامه کاری ایشان نیز ثبت شده انتقال برق به روستا و همچنین آب لوله کشی اشاره نمود .

وی از افراد به نام روستا بوده که از لحاظ اخلاق و خلوص نیت شهره خاص و عام بودند همچنین با توجه به صدای گرم و دلنشینی که داشتند به کار هایی همچون تعزیه خوانی – مداحی –اذان گویی و ... نیز تمایل خاصی داشتند .ایشان در مسابقات اذان گویی استان توانستند مقام سوم را کسب کنند.مرحوم حشمت الله زارع با توجه به ارادت خاصی که به ائمه اطهار داشتند در تاریخ ۰۹/۰۱/۱۳۸۵ مصادف با ۲۸ صفر به همراه همسر و دو فرزندش جهت ادای نذر راهی روستای خان آباد شدند که در راه در اثر سانحه تصادف به همراه همسر و دو فرزند بزرگوارشان به دیار باقی شتافتند . این حادثه را می توان از غم انگیزترین حوادث روستای خان آباد به شمار آورد  که دل تمامی دوستداران و اهالی را به درد آورد . 

تکیه کلام ایشان در وصف امام حسین (ع) :

روزی که گل آدم و هوا را بسرشتند        بر نام حسین ابن علی گریه نوشتند

فرمود حسین بر صف گریه  کنانش         والله  که  آن طایفه از اهل  بهشتند                                                      تهیه کننده : محمود زارع


                                                    

 

 

 استاد ولی

 یکی از شخصیت های مفید و خدمت رسان  روستا ی خان آباد استاد ولی نام داشت

شغل وی سلمانی (آرایشگری)  بود که در کنار آن کارهای از قبیل ختنه کردن – حجامت – سوراخ کردن گوش –کشیدن دندان –  ارایش داماد و ... را نیز انجام میداد . مغازه آرایشگری وی در وسط روستا واقع شده بود و محلی بود که اهالی و بزرگان در مواقع بیکاری آنجا جمع میشدند و به گفتگو نقل خاطرات  می پرداختند . گرچه وی از دنیا رفته ولی تمامی اهالی که او را به یاد دارند همیشه او را نیکی یاد میکنند .

 

                 

 

حمام بردن داماد :

 یکی از وظایف دلاک بردن داماد به حمام بود به این صورت که دلاک ابتدا سر و صورت داماد را اصلاح میکرد سپس همراه داماد به حمام میرفت و بعد از بیرون آمدن داماد وظیفه داشت  لباس های داماد را بپوشد و در نهایت لنگی به کمر می بست و افرادی که همراه داماد بودند پول داخل آن میریختند که متعلق به دلاک بود بعد از آماده شدن داماد و بیرون آمدن ان از حمام مطرب ها و جوانان روستا شروع به رقص و شادی میکردند  و او را تا منزل همراهی میکردن . اهالی که منزلشان در سر راه داماد بود برای او تشت و گلاب در میاوردند . مجمعه ایی نیز قرار می دادند و داخل ان قند و شکر و یک لیوان آب که داخل آن جو ریخته بودند قرار میدادند یک نفر مسئول بود تا آنها را جمع کند و داخل کیسه ایی بریزد همچنین لیوانی که داخل آن آب و مقداری جو بود را به سر و صورت داماد و برادر داماد می پاشیدند و معمولا جوانی که به عنوان برادر داماد معرفی میشد با آینه ایی جلو داماد می ایستاد داماد نیز دستمالی ابریشمی چهار لا کرده و جلو دهان و بینی  خود میگرفت کلیه این مراسم مربوط به شب قبل از عروسی ( شب خنابندان) بود.

 

                                                       

ختنه کردن :

 یکی دیگراز کارهای دلّاک‏،ختنه‏کردن اطفال بود. برای این کار ابتدا شخصی، کودک را محکم در بغل می‏گرفت و دلّاک با گفتن جمله‏ای نظر کودک را به جایی دیگر جلب می‏کرد و سپس به سرعت به کمک ابزارهای بُرنده‏ای که در کیف فلزی‏اش قرار داشت کودک را ختنه می‏کرد و در محل زخم، پنبه‏ای نیم‏سوخته قرار می‏داد و آن را می‏بست. در این هنگام جشن و شادی در خانه آغاز می‏شد، دلّاک لُنگ و یا پارچه‏ای را که قبلاً به صورت دامن دوخته شده بود به کودک می‏پوشانید و پوست جدا شده از نرینگی کودک را به نوک چوب کبریتی زده و بر بالای سر کودک نصب می‏کرد و معمولا کودک را از خوردن آب سرد منع می‏نمود. پوست بالای سر کودک به تدریج سیاه می‏شد و مدت زمان سیاه شدن آن در واقع دوره‏ی بهبود زخم کودک را مشخص می‏ساخت. به علاوه شاید زدن پوست نرینگی بر بالای سر کودک، اعلان رجولیت کودک نیز بوده است. به هر حال با سیاه شدن پوست بالای سر کودک، پنبه‏ی سوخته را از روی زخم کودک بر می‏داشتند.

کشیدن دندان – حجامت – سوراخ کردن گوش نیز از دیگر وظایف دلاک بود .

   
    spacer    
    لينک ثابت مشاهده ديدگاه ها و ارسال ديدگاه شما - 15 ديدگاه تعداد بازديد : 14919 بازديد    
     
 
 
     

تمام حقوق مادی و مينوی اين تارنگار وابسته به روستای خان آباد بوده, شايسته است که اگر بخشی را استفاده می کنيد, نام اين تارنگار را يادآور شويد.

طراحی و پشتيبانی: گروه طراحی وب مگابايت